|
|
|
|
|
|
|
|
|
لينك مستقيم به خبر :
http://www.eslahat.org/news/details.asp?index=661 |
|
كد خبر : 661
تعداد
دفعات نمايش خبر : 717 |
|
|
|
صمیمانه ترین سلام ها و درود هایم را تقدیم خواهران و برادران دانشجو می کنم و از اینکه فعلاً نمی توانیم گفتگوی حضوری داشته باشیم،به جای دولت نهم و دهم از شما پوزش می طلبم. |
|
|
 |
[تصوير قبلي]
[تصوير بعدي]
|
رئیس دولت چندی پیش در خارج کشور و در قلب امپراطوری شرّ، خواستار انهدام شرّالاشرار شد و عده ای هم در همان مرکز اشرار،آزادانه برای وی کف زدند و هورا کشیدند.بعد هم جناب رئیس،یک ایرانی دارای تابعیت مضاعف،یعنی آمریکائی-ایرانی را به معاونت و مشاورت خود برگزید ،یعنی جناب پرفسور مولانا که البته در واقع مولاهُم است نه مولانا!(چرا که ما یک مولا داریم و آن هم امام علی ابن ابیطالب است و نیازی به مولای آمریکائی-ایرانی نداریم) اما جالب اینکه این جناب پرفسور مولاهُم،با اینکه مشاور یا معاون رئیس دولت نهم و دهم است و در آمریکا نیز پست و سمت رسمی تحقیقاتی دارد هیچ گاه از سوی عوامل خبیث شیطان به جاسوسی متهم نشد که هیچ،گردی هم بر دامنش ننشست کما اینکه مثل آمد و شد در خط مستقیم اصفهان-شیراز در آیند و روند میان ایران و آمریکا و زدن مشت محکم به دهان بوش و اخیراً اوباماست و آدم تعجب می کند از پر رویی و وقاحت روسای جمهور ینگه دنیا که چرا از رو نمی روند آن هم وقتی که در اثر آن مشت های محکم تمثال بی مثالشان شده است باغ تره بادمجان!
اما رئیس جمهور محترم دولت های نهم و دهم همچنین در قلب همین امپراطوری شر نکتۀ دیگری هم فرموده اند و آن هم اینکه آزادی ها در ایران بی نظیر است.بله این هم سخنی بگزاف و بیهوده نیست. مگر آقای پیش گفته یعنی پرفسور مولاهُم روی یک سطح صیقلی همین طور میان ایران و آمریکا در رفت و آمد نیست؟ چه کسی جرات دارد جلوی آزادی آمد و شد پرفسور را بگیرد آن هم پرفسوری که سی تی زن شیطان بزرگ هم هست؟ هیچ کس! و اگر این آزادی بی نظیر نیست پس چیست؟ اما اینکه چهار تا خس و خاشاک بی مقدار مثل این میرزا قلمدان نمی توانند مثل دوره خاتمی در دانشگاه ها با دانشجویان گپ و گفت داشته باشند اولاً در مقابل اصل این آزادی که به وضوح هست و همه دارند با پوست و گوشت و استخوان حس و لمس می کنند اصلاً به حساب نمی آید ثانیاً وقتی جناب استاد رسایی و دکتر عباسی رئیس مرکز دکترینال دفاع نامتقارن(بقیه عنوانش از خاطرم رفت) و حسن آقای خودمان و صفار هرندی و از همه مهمتر پرفسور مولاهُم هستند دانشگاه که هیچ حتی مدارس ابتدایی و اکابر(همین نهضت سواد آموزی خودمان) هم نیازی به بزرگتر از آملی ندارند چه رسد به این قلم آویخته از قلم افتاده بی مقدار حمال الحطب احزاب مشکوک سیاسی که خورشید بی غروب ظلمت روبِ رئیس راست کردارِ صحیح گویِ دولت نهم را گذاشتند و آب به آسیاب بی آب میرحسین موسوی ریختند که همه هنرش این بود که فقط شاگرد شهید بهشتی بود و در یک چشم بر هم زدن آمد و فقط 8 سال جنگ را اداره کرد! بنابراین آزادی را باید در جای خود نشاند و به کسی آزادی داد که قدرش را بداند و قدش به قد آزادی برسد نه به کوتوله های سیاسی لاغر عینکی!
آزادی هست خوبش هم هست،بی نظیر هم هست چشم شیطان لعین و رجیم هم کور اما برای کسی که قدرش را بداند مثل برادر ارجمند و استاد الاساتید علامه دهر و از هفت دولت آزاد جناب علامه مهندس رحیم مشائی که نیم گفته اش قطار قطار کتاب و فلسفه و حکمت را مثل بازی دومینو می خواباند روی هم و ابطال می کند!
شما را به خدا در دولت خاتمی آیا آزادی بود؟اصلا بویی از آزادی به مشام آن سید آیا خورده بود؟کی شما می توانستید در دوره خاتمی بگوئید( العیاذ بالله) دوست مردم اسرائیل هستید؟اصلاً اگر می گفتید دوست حضرت جبرائیل هستید نیز می گفتند اشتباه لپی است و غرض و مرضش حکم می کند که اسرائیلی باشد و توسط مهرورزان دباغی می شدید.کی در دوره آن اصلاحات سکولار و بلکه بی دین لامذهب بی حجاب فاسد فساد برانگیز می توانستید کتاب چاپ کنید به نام «کسوف خداوند» و بعد هم مثل علامه رحیم مشائی بفرمائید «خدا نمی تواند محور وحدت باشد و دین را باید به زبان بی دینی تبلیغ کرد!» زبانتان را از پشت گردن در می آوردند.
حالا خاتمی نمی کرد به جای او برادران انصار حزب الله همه جا حضور داشتند و مو را از ماست می کشیدند چه رسد به زبانی که دم از دوستی با مردم اسرائیل بزند یا غلط کرده بگوید خدا محور وحدت نیست. خوب حضرت عباسی الان آزادی هست یا آن موقع؟ شما و ما که نه ولی الان آیا واقعاً رحیم مشائی و پرفسور مولاهُم و آقای رسایی و حسن آقا و رئیس مرکز دکترینال دفاع غیرمتقارن(بقیه اش یادم رفت)از هفت دولت آزاد نیستند!
آیا واقعاً در مقابل این آزادی مطلق رشک برانگیزِ بی کرانه لیبرالیسم غربی یا لیبرال دموکراتیسم نباید بوق زنان برود جلو؟
به راستی آیا در دنیا دولتی هست که آنقدر آزاد باشد که به مجلس بگوید می خواهم یارانه ها را حذف کنم و بیست میلیارد دلار را آزادانه و هر طور که دلم می خواهد خرج محرومان و مستضعفان کنم و هیچ دیکتاتوری هم حق ندارد بگوید بالای چشم توزیع سهام عدالت و سیب زمینی و چای و تراول ابرو؟
اگر آزادی این دولت کریمه نماد و سمبل مطلق آزادی و آزادی مطلق دولتها نیست پس آزادی دولتی چیست؟اگر قرار باشد بیست میلیارد دلار ناقابل را ببرند توی بودجه و هی غلام و رجب و نمایندۀ مجلس و فلان روزنامه نگار بی حیاء و مغرض و معارض طرفدار انقلاب مخملی و جنگ نرم هر روز بپرسند پولها را چه کار کردی آیا این می شود آزادی دولت؟
اگر احمد توکلی به اندازه یک هزارمِ پرفسور مولاهُم و حسن آقا و آقای دکترینال عباسی سواد و کمالات و دکترا و استادا داشته باشند و به قدر یک اپسیلون از حیاء و معرفت حضرت کلهر در دلشان رسوب کرده بود از این دولت آزادِ آزادی خواه نمی خواستند که برای پولِ مردم به مجلس و حسن و تقی و غلام و رجب و نقی حساب پس بدهد.اگر قرار بر حساب و کتاب باشد پس آزادی چه می شود؟پس دموکراسی یعنی چه؟اگر بنابر حساب و کتاب باشد چطور می شود جهان را اداره کرد؟مگر اداره جهان با بستن دست و پای دولت و زبان رحیم مشائی و کوتاه کردن موهای آقای کلهر ممکن است؟
اصلاً به روزنامه های بی بته ، این ته مانده ها و اذناب اصلاح طلبان،این بقیه الذنوب ارشاد دوره خاتمی چه مربوط که می پرسند ماجرای کانتینر طلا و دلار در ترکیه آیا صحت دارد یا نه؟اولاً که ندارد،ثانیاً ندارد،ثالثاً ندارد،رابعاً ایضاً؛ به علاوه شما را سنه نه!
وقتی محمد علی رامین می گوید هولوکاست از بیخ دروغ است و جهود های کلاه مخملیِ ریش بلند کت دراز هم تائید می کنند که دروغ است، می خواهید شایعه کانتینر طلا و دلار و توقیف آن در ترکیه دروغ نباشد!
وقتی هولوکاست افسانه است آیا دروغی به بزرگی یک کانتینر طلا و دلار،افسانه خانم نیست؟واقعاً که!
خواهران و برادران عزیز دانشجو! مراقب باشید بوق های استکباری و این تار عنکبوت های الکترونیکی شما را فریب ندهند اگر در 16 آذر سال 32 قندچی و بزرگ نیا و شریعت رضوی شهید شدند برای آزادی بود اما نه آزادیِ هر خس و خاشاکی،نه آزادی مطبوعات مشکوک،نه آزادیِ هر آدم بی بته و هر نهاد بی سفته.منظور آزادی اظهار نظر و عمل حسین آقا شریعتمداری در کیهان،کلهر در اظهار نظر درباره جنگ و نقش فیلم های وسترن در آن،رحیم مشائی درباره مردم اسرائیل،کردان-مرحوم کردان- در گرفتن دکترا،دولت در دخل و خرج آزادانه بودجه و غیر بودجه،رسایی در سخن گفتن و مناظره،آقای دکترینال در افشاگری و حسن آقا در زدن پنبه همه دستاوردهای فکری بشر و غیر بشر و خلاصه آزادیِ یک دولت در اداره جهان توام با توزیع سیب زمینی و افشاگری و ... و... بود.
ضمناً مسائل دیگر هم هست که درباره مقوله آزادی و دموکراسی دولتی از یک طرف و افشاگری در باب مافیای خس و خاشاک از سوی دیگر به اطلاع اهالی مشهد و توابع 3 خراسان،ایران،جهان و کهکشان راه شیری و حتی اعماق سیاه چاله ها خواهد رسید و علیکُم بالتدقیقِ فی الاصولِ الافراطیه و تحذیر عنِ النهضتِ الخضراء یعنی سبز!
لطفاً سبز نباشید!
ناصر آملی-16 آذرماه 1388
|
 |
|
|
) نظرات شما: |
|
|
|
|
|